اندیشه
آدم های موفق به اندیشه هایشان عمل می کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می اندیشند.
"There is no such thing as impossible because "Impossible" itself says "I'm possible".
چیزی به نام غیرممکن وجود ندارد چرا که غیرممکن خودش می گوید که من ممکن هستم.
اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با
1 ,2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11,12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26
تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%
دانش(Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟
پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟
پول(Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
رهبری(Leadership)
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟
نگرش (Attitude)
1+20+20+9+20+21+4+5 = 100%
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض میکند، نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود...
اهمیت فراگیری اصطلاحات
اصطلاحات (idioms) کلمات و عبارات ثابتی هستند کـه یـا از لحاظ گرامری غیرعادی هستند (مثل «Long time, no see!» و یا از این جهت که دارای معنیای هستند که نمیتواند از معانی کلمات تشکیل دهنده آن استخراج شود (مانند: It's raining cats and dogs!).
هر زبانی دارای اصطلاحات خاص خودش میباشد و اغلب فراگیری آنها برای زبانآموزها دشوار میباشد.
مثال:
معنی تحت اللفظی (نه یک اصطلاح):
- She broke the ice with a small hammer and dropped it into the blender.
- او با کمک یک چکش کوچک یخ را شکست و آن را داخل دستگاه مخلوط کن انداخت.
معنی اصطلاحی (یک اصطلاح):
- Before the conference began, the speaker broke the ice with a joke.
- قبل از آغاز کنفرانس، گوینده با یک لطیفه کارش را شروع کرد.
همانطور که میبینید، این عبارت (to break the ice) دو معنی متفاوت دارد که معنی تحتاللفظی آن «شکستن یخ» و معنی اصطلاحی آن «کاری را آغاز کردن» میباشد.
افعال چند قسمتی (Phrasal verbs) نـوع دیگری از اصطلاحات هستنـد که آنهـا را اغلب در انگلیسی محاوره ای میتوان شنیـد. ساختـار افعـال چنـد قسمتی بـه صورت فعل + حرف اضافه (verb + preposition) میباشد و غالباً از 2 و گاهی 3 کلمه تشکیل میشوند. یک فعل چند قسمتی برای خود معنی خاصی دارد که با معنی کلمات تشکیل دهنده آن متفاوت است.
چند مثال:
back out جر زدن، خلف وعده کردن
put off به تعویق انداختن
show off خودنمایی کردن
اصطلاحات و افعال چند قسمتی در انگلیسی محاورهای نیز بسیار مورد استفاده قرار میگیرند و در بسیاری از آزمونهای زبان انگلیسی و از جمله در بخش شنیداری آزمون تافل نیز مهارت شما در شناخت و درک اصطلاحات انگلیسی مورد ارزیابی قرار میگیرد.
اصطلاحات نقش بسیار مهمی را در زبان انگلیسی ایفا میکنند و در واقع کاربرد آنها چنان گسترده است که برای برقراری ارتباط مؤثر، چه در شنیدن و صحبت کردن و چه در خواندن و نوشتن، کاملاً ضروری به نظر میرسند.
درک صحیح این اصطلاحات و یافتن این حس که آنها کی و چگونه مورد استفاده قرار بگیرند واقعاً میتواند توانایی شما را در خواندن متون انگلیسی و درک مکالمات روزمره افزایش دهد. اما چطور میتوان این حجم زیاد اصطلاحاتی را که در نوشتارهای روزمره وجود دارد، فرا گرفت؟
یک راه این است که لغات کلیدی خاصی را در زبان انگلیسی در نظر بگیرید و اصطلاحات مرتبط با آن را فرا بگیرید. بعنوان مثال لغت head، لغت کلیدی بسیاری از اصطلاحات است. یک «دیکشنری اصطلاحات» خوب حداقل 40 اصطلاح روزمره که دربرگیرنده این لغت میباشد را فهرست میکند. لغات کلیدی دیگری که با این هدف میتوان جستجو کرد عبارتند از: رنگها، حیوانات معمولی، اعضای بدن (مثل چشم: eye) پدیدههای طبیعی (مثل باد: wind، خورشید: sun و...).
یک روش دیگر آن است که اصطلاحات انگلیسی را با اصطلاحات زبان مادری خودتان مقایسه کنید. این میتواند یک تمرین جالب و در عین حال وسیلهای برای بخاطر سپردن مؤثرتر اصطلاحات باشد. مثالهای زیر را در نظر بگیرید و به شباهتشان با معنی فارسی آنها دقت کنید:
|
Close your eyes to something معادل فارسی: چشم پوشی کردن / معنی ظاهری: چشم خود را برروی چیزی بستن |
|
Button one's lips معادل فارسی: زیپ دهان خود را کشیدن / معنی ظاهری: دکمههای لب خود را بستن! |
|
Get something off one's chest معادل فارسی: دل خود را خالی کردن / معنی ظاهری: چیزی را از سینه خود خارج کردن |
|
Get up on the wrong side of the bed معادل فارسی: از دنده چپ برخاستن / معنی ظاهری: از سمت نادرست تخت برخاستن |
|
Give someone the cold shoulder معادل فارسی: با کسی سرد برخورد کردن / معنی ظاهری: به کسی شانه سرد دادن! |
|
Stand on one's own two feet معادل فارسی: روی پای خود ایستادن / معنی ظاهری: روی دو پای خود ایستادن |
|
Open a can of worms معادل فارسی: آتش در لانه زنبور کردن / معنی ظاهری: یک قوطی پر از کرم را باز کردن |
|
Scrape the bottom of the barrel معادل فارسی: کفگیر به ته دیگ رسیده / معنی ظاهری: ته بشکه را تمیز کردن |
|
Two heads are better than one معادل فارسی: یک دست صدا ندارد / معنی ظاهری: دو تا کله بهتر از یکی است |
|
Keep something under one's hat معادل فارسی: تو دل خود نگه داشتن / معنی ظاهری: چیزی را زیر کلاه خود نگه داشتن |
|
A bad vessel is seldom broken معادل فارسی: بادمجان بم آفت ندارد / معنی ظاهری: یک ظرف بد به ندرت میشکند |
|
White lie معادل فارسی: دروغ مصلحت آمیز / معنی ظاهری: دروغ سفید |
Victory is not never to fall, It is to rise after every fall
Mahatma Gandhi
الوین تافلر
بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند،
آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند.
The illiterates of The 21st century are not those who can't write and read
but those who are not able to learn, get rid of old learnings, and learn again
Alvin Toffler
انیشتین
یک فرد باهوش یک مسئله را حل میکند
اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری میکند
A clever person solves a problem
But a Wise one prevents facing it
Albert Einstein
ارد بزرگ
بی شرم ترین فرامانروایان آنهایی هستند که
ناکارامدی و اشتباهات خود را به مردم نسبت می دهند
The most immodest rulers are those who
attribute their faults and insufficiencies to their people
Great Orod
انیشتین
بهسختی می توان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یکنوع احساس مذهبی مخصوص بهخود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد
You can hardly find someone among Geniuses around the world that doesn't have a kind of special religious feeling for him/herself
this religion is different from ordinary people's religion
Albert Einstein
انیشتین
سه قدرت بر جهان حکومت میکند:
ترس،حرص و حماقت.
Three powers rule the world
Horro, Greed and Stupidity
Albert Einstein
نام شعر : پشت درياها
قايقي خواهم ساخت
قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبيها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در ميآرند
و در آن تابش تنهايي ماهيگيران
ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
هيچ آيينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت درياها شهري است
كه در آن پنجرهها رو به تجلي باز است.
بامها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مينگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مينگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را ميشنود
و صداي پر مرغان اساطير ميآيد در باد.
پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنياند.
پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
I shall build a boat
I shall build a boat
I shall cast it in the water
I shall sail away from this strange earth
Where no one awaken the heroes in the wood of love
A boat empty of net
And longing heart for pearls
I shall continue sailing
Neither I shall loose my heart for the blues
Nor for the mermaids who emerge from the water
To spread their charm from their locks
On the shining solitude of fishermen
I shall continue sailing
I shall continue singing
“One should sail away, sail away.”
The man in that town had no myth
The woman in that town was not as brimful as a cluster of grapes
No hall mirror repeated joys
Not even puddles reflected a torch
One should sail away, sail away
Night has sung its song
Now it is the turn of windows
I shall continue sailing
I shall continue singing
Beyond the seas there is a town
In which windows open to manifestation
There rooftops quarter pigeons that looks at the jets of human intelligence
In the hand of each 10-year-old child a branch of knowledge lies
The townsfolk took at hedges
As if they look at a flame, a tender dream
Earth hears the music of your feeling
And the fluttering sound of mythological birds are heard in the wind
Beyond the seas there is a town
Where the sun is as wide as the eyes of early-risers
Poets inherit water, wisdom and light
Beyond the seas there is a town!
One must build a boat
------------------------------------------------------------------------------
Invitations
دعوت ها
- Would you like to have dinner with us on... ?
آیا میل داریید شام را با ما در ... صرف کنید ( بخورید ) ؟
- May I invite you for lunch ?
با اجازه شما را برای نهار دعوت می کنم ؟
- Can you come round for a drink this evening ?
آیا بعد از ظهر امروز برای صرف نوشیدنی تشریف می اورید ؟
- This is a party .
یک مهمانی هست .
- Are you coming ?
آیا می آیید ؟
- That's very kind of you .
لطف دارید , محبت دارید .
- Great . I'd love to come .
عالیه . با کمال میل می آیم .
- What time shall we come ?
چه وقت باید بیاییم ؟
- May I bring a friend ?
ممکن است دوستی را همراه بیاورم ؟
- I'm afraid we have got to leave ?
متآ سفم , ما باید بروییم .
- Next time you must come to visit us .
دفعه بعد شما باید به دیدن ما بیایید .
- Thanks for a lovely evening ?
متشکرم , بعد از ظهر خیلی خوبی بود .
------------------------------------------------------------
قله خوشبختی خواننده : محسن چاوشی
تو چنگ ابرای بهار، افتادم و در نمیام
Gotten stock In spring’s cloud’s hands and can’t get out
چشمامو سرزنش نکن، از پسشون بر نمیام
Don’t blame my eyes I can’t help them
پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده
Getting old in this cage gimme some breath
رحم و مروتت کجاست، جوونیام و پس بده
Where’s your mercy then? Give my adolescence back
فکر نمیکردم بذاری، زارو زمینگیر بشم
I didn’t imagine that you let me down
فکر نمیکردم که یه روز، اینجوری تحقیر بشم
I’ve never thought that one day I would become such a jerk
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
My heart was dying for you
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
If you’ve been a stone, you wouldn’t be such a cruel
دلش نخواست و نمیخواد، یه روز به حرفام برسه
She never wanted and she doesn’t want to understand my words
شاید میخواد رقیب من، به آرزوهام برسه
My be my she wants my rival get to my wishes
پسند من تو هستی که، اینهمه بخت من سیاست
You’re my approval that my fate’s so black
دلبر خودپسند من، قله خوشبختی کجاست
Where’s my welfare summit my selfish sweetheart
ازت میخواستم بمونی، بهت میگفتم که نری
I wanted you to stay I begged you not to go
اینروزا نیستی اما باز به پات میفتم که نری
You’re not with me these days but I beg you not to go still
تو فکرتم اما دلم، هی میگه فکرشم نکن
I’m in your dreams but my heart says no to think about you
یکم به فکر تو نبود، پس دیگه فکرشم نکن
She didn’t care about you so let her go
فکر نمیکردم بذاری، زارو زمینگیر بشم
I didn’t imagine that you let me down
فکر نمیکردم که یه روز، اینجوری تحقیر بشم
I’ve never thought that one day I would become such a jerk
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
My heart was dying for you
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
If you’ve been a stone, you wouldn’t be such a cruel
ازت میخواستم بمونی، بهت میگفتم که نری
I wanted you to stay I begged you not to go
اینروزا نیستی اما باز به پات میفتم که نری
You’re not with me these days but I beg you not to go still
ازت میخواستم بمونی، بهت میگفتم که نری
I wanted you to stay I begged you not to go
اینروزا نیستی اما باز به پات میفتم که نری
You’re not with me these days but I beg you not to go still
ازت میخواستم بمونی، بهت میگفتم که نری
I wanted you to stay I begged you not to go
اینروزا نیستی اما باز به پات میفتم که نری
You’re not with me these days but I beg you not to go still
ازت میخواستم بمونی، بهت میگفتم که نری
I wanted you to stay I begged you not to go
اینروزا نیستی اما باز به پات میفتم که نری
You’re not with me these days but I beg you not to go still
------------------------------------------------------------
آیه الکرسی با ترجمه فارسی و انگلیسی
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
هيچ معبودي نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند، هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نميگيرد، (و لحظهاي از تدبير جهان هستي، غافل نميماند،) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست، كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعت كنندگان، براي آنها كه شايسته شفاعت اند، از مالكيت مطلقه او نميكاهد). آنچه را در پيش روي آنها ( بندگان) و پشت سرشان است ميداند، (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است). و كسي از علم او آگاه نميگردد، جز به مقداري كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است، و علم و دانش محدود ديگران، پرتوي از علم بيپايان و نامحدود اوست). تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگاهداري آن دو ( آسمان و زمين)، او را خسته نميكند. بلندي مقام و عظمت، مخصوص اوست.
allah, there is no god except he, the living, the everlasting. neither dozing, nor sleep overtakes him. to him belongs all that is in the heavens and the earth. who is he that shall intercede with him except by his permission! he knows what will be before their hands and what was behind them, and they do not comprehend anything of his knowledge except what he willed. his seat embraces the heavens and the earth, and the preserving of them does not weary him. he is the high, the great.
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
در قبول دين، اكراهي نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است. بنابراين، كسي كه به طاغوت (بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمي چنگ زده است، كه گسستن براي آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.
there is no compulsion in religion. righteousness is now distinct from error. he who disbelieves in the idol and believes in allah has grasped the firmest tie that will never break. allah is hearing, knowing.
اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوردهاند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون ميبرد. (اما) كساني كه كافر شدند، اولياي آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون ميبرند، آنها اهل آتش اند و هميشه در آن خواهند ماند
allah is the guardian of those who believe. he brings them out from darkness into the light. as for those who disbelieve, their guides are idols, they bring them out from the light into darkness. they are the companions of the fire and shall live in it for ever
-------------------------------------------------------------
Horse of a different color
معني: يک موضوع ديگر، يک مطلب کاملاً متفاوت، وصله ناهمرنگ

Eric likes to play jokes on his friends, but he makes sure that nobody is hurt by any of his pranks. A prank that hurts someone is a horse of a different color! Being playful is one thing, but hurting someone by one's prank is quite a different matter.
اريک دوست دارد با دوستانش شوخي کند، اما مواظب است که کسي از شوخيهاي او ناراحت نشود. شوخياي که کسي را ناراحت کند يک موضوع کاملاً متفاوت است. شوخ بودن يک چيز است و آزردن ديگري با شوخي چيز ديگري است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 2
Take it on the lamb
معادل فارسي: در رفتن

Poor Rich has always had his problems with the police. When he found out that they were after him again, he had to take it on the lamb. In order to avoid being caught and thrown in jail, he was forced to flee in a great hurry.
بيچاره ريچارد هميشه بـا پليس مشکل داشته. وقتي فهميـد که اونا دنبالش هستند، مجبـور شد در بره. براي اينکه گير نفته و تو زندون نيفته مجبور شد به سرعت فرار کنه.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 3
Cat got your tongue
معادل فارسي: موش زبانت را خورده (خجالتی)

What's the matter? Cat got your tongue?
موضوع چيه؟ موش زبونت رو خورده؟ (يعني چرا حرف نميزني)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 4
Get in someone's hair
معني: کسي را اذيت کردن

- I know that the children get in your hair, but you should try not to let it upset you so much.
- Listen, Jim. I can't help it. The children bother me and make me very angry.
- من ميدونم که بچهها اذيتت ميکنند، اما بايد سعي کني نذاري اين موضوع تو رو خيلي ناراحت کنه.
- ببين جيم. من نميتونم کاريـش کنم. بچههـا منو اذيـت ميکنند و منو خيلي عصباني ميکنند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 5
Jump down someone's throat
معني: یقه کسی را گرفتن، با عصبانيت با کسي برخورد کردن

You don't have to jump down my throat! I told you that I'd make it home around 11:50. I don't intend to be late!
مجبور نيـستي اينقـدر با عصبانيت با من برخـورد کني! بهت گفتـم که حـول و حـوش سـاعت 11:50 برميگردم خونه. من قصد ندارم دير بيام!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 6
Shoot off one's mouth
معني: لاف زدن، غلو کردن

Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game.
جيم زياد تنيس بازي نميکنه، اما هميشه در مورد اينکه چقدر خوب بازي ميکنه غلو ميکنه. البته اون کسي رو دست نميندازه. جيم تا اندازهاي يک «لاف زن» هستش و همه ميدونند که بدون اينکه همه چيز رو بدونه ابراز عقيده ميکنه و طوري حرف ميزنه که انگار همه چيز رو درباره بازي ميدونه.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 7
Pull someone's leg
معني: کسي را دست انداختن

- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest.
- Oh, really? You're pulling my leg!
- هي، اَل، من براي داوري تو اون مسابقه انتخاب شدم.
- واقعاً؟ تو داري من رو دست ميندازي!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 8
Get off someone's back
معني: دست از سر کسي برداشتن

- Hey, John. I'm bored. Come on, let's go out and do something.
- Sorry, I'm right in the middle of studying for a physics exam. I won't be able to make it tonight.
- You've been studying for a long time. Why don't you take a break?
- Get off my back! I can't go anywhere!
- OK, I'll stop bothering you only if you promise to let me know the minute you're finished.
- هي، جان. من خسته شدم. بيا بريم بيرون يه کاري بکنيم.
- متأسفم، الآن دارم خودم رو براي يک امتحان فيزيک آماده ميکنم. امشب نميتونم بيام.
- تو خيلي وقته که داري درس ميخوني. چرا يک کم استراحت نميکني؟
- دست از سرم بردار! من هچ جا نميتونم بيام!
- باشه، ديگه اذيتت نميکنم فقط به اين شرط که قول بدي هر موقع کارت تموم شد بهم بگي.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 9
People who live in glass houses shouldn't throw stones
توضيح: وقتي کسي خودش هم مقصر است نبايد ديگران را سرزنش کند.

Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good. Janet simply didn't accept the fact that she should not pass judgment on other people when she is just as bad as they are.
جانت هميشه دوستش لوئيس را بخاطر اينکه با سرعت زياد رانندگي ميکند، سرزنش ميکند، درحاليکه خودش بخاطر سرعت غيرمجاز گواهينامهاش توقيف شده است. لوئيس يک دفعه سعي کرد به او بگويد که وقتي خودت هم مقصر هستي نبايد ديگران را سرزنش کني، اما اين زياد فايده نداشت. جانت اين حقيقت را قبول نکرد که نبايد در مورد ديگران حکم صادر کند وقتي که به اندازه آنها مقصر است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاح شماره 10
Fishy
معني: عجيب، مشکوک

When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and
explained to his superior that he thought something strange and suspicious was occurring.
وقتي نگهبان نوري را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسيد که چيز مشکوکي در حال اتفاق بود. او با دفتر مرکزي تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چيز عجيب و مشکوکي در حال وقوع بود.
ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend.
One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away to the market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye.
The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive.
The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately.
A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, the peacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man.
“Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl.
طاووس و لاک پشت
روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.
یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده از لاک پشت خداحافظی کنه.
شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.
لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارجی بده، در آب ناپدید شد.
Success - Socrates
A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young man to meet him near the river the next morning. They met. Socrates asked the young man to walk with him into the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked him into the water.
The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of air.
Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other secret.
موفقیت و سقراط
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
۱- i fancy chines food ( من به غذای چینی میل دارم)
۲- separating fact from fancy(جداکردن واقعیت از خیال)
۳- fancy price( قیمت گزاف)
۴- fancy dress(لباس تجملی)
همان گونه که مشاهده کردید این کلمه در این موقعیت ها مختلف معانی مختلفی دارد
-------------------------------------------------------------------------------
کاربرد کلمه Fire
۱- to light a fire ( آتش روشن کردن)
۲- electric fire ( بخاری برقی)
۳- we return their fire ( ما به تیر اندازی آنها پاسخ داده ایم)
۴- the reporters fire question at him (خبرنگاران او را مورد رگباری از پرسش قرار دادند)
۵- he fired all of the servants ( او همه نوکرها را اخراج کرد)
۶- the books fired my imagination (کتاب تخیلات من را شعله ور کرد)
-------------------------------------------------------------------------------
fit کاربرد کلمه
۱- let the punishment fit the crime ( بگذارید تبیه با جرم تناسب داشته باشد)
۲- his education fits him for the job(تحصیلاتش او را برای کار واجد شرایط می کند)
۳- his coat fits well ( کت او اندازه است)
۴- fit physically and mentally (از نظر جسمی و روانی سالم)
-------------------------------------------------------------------------------
fixکاربرد کلمه
1- that event was fixed in her mind for ever(آن رویداد برای همیشه در خاطرش نقش بسته بود)
۲- she had fixed her eyes on the target ( او چشمان خود را بر هدف دوخته بود)
۳- fixed prices ( قیمت های ثابت)
۴- to fix the date of a wadding ( تاریخ ازدواج را تعیین کردند)
۵- pari fixed the room( پری اتاق را مرتب کرد)
۶- can you fix my watch? ( می تونی ساعتم را تعمیر کنی؟)
۷- fix me cup of tea ( یک فنجان چای برایم درست کن)
-------------------------------------------------------------------------------
کلماتی که با free می آیند
۱- free dom ( آزادی )
۲-free enter prise ( اقتصاد آزاد )
۳- free handed ( سخاوتنمد )
۴- free kick ( شوت آزاد)
۵- free living ( عشرت طلب)
۶- free port ( بندر آزاد )
۷- free thinker ( آزاد اندیش)
۸- free man ( آزاده )
۹- free university ( دانشگاه آزاد )
۱۰- free lunch ( نهار رایگان )
--------------------------------------------------------------------------------------------
well کلمات همراه
۱- well advised ( عاقلانه )
۲- well behaved ( خوش رفتار )
۳- well being ( سعادت )
۴- well built ( خوش هیکل )
۵- well paying job ( شغل پر در آمد )
۶- well done ( خوب انجام شده )
۷- well known ( مشهور )
۸- well - off ( پولدار )
۹- well read ( کتاب خوان )
۱۰- well time ( در وقت مناسب )
Sizdah-Bedar is an ancient Iranian nature festival dating back to at least 4,000 years ago and marks the last day of Iranian New Year festivity.
Contrary to popular myth, number thirteen does not demonstrate bad omen in Persian culture, it is merely chosen as a day to celebrate.
Based on traditional belief the thirteenth day of every month belongs to Tishtrya, the god of rain, Zoroastrian benevolent divinity associated with life-bringing rainfall and fertility.
According to Zoroastrians, in order to have the god of rain as victorious and the fiend of drought as destroyed in the New Year, people should commemorate Tishtrya and ask him for rain.
Therefore on the last day of Nowruz festival and when the earth grows green, people leave their houses for water streams on the 13th to ask Tishtrya for rain.
Feasting on traditional foods, munching nuts and playing group games are inseparable ingredients of the happy occasion.
Knotting grass blades and wishing upon the knot is another popular tradition of this day. Once the knot is tied the grass is thrown into water stream. It is believed if the knot is opened, fortune finds the way and wishes will come true.
Some people also pull practical jokes and tell lies on this day, calling it the Thirteenth Lie, which is a tradition similar to April Fools. People will also release goldfish into a pond or river - a symbol of freedom.
Iranian families all eat alfresco, preferably near water springs and lush greener, on this day.
Sizdah-Bedar is the last day of New Year holidays. On the following day, routine life resumes; schools and offices open after 14 days and life heads back to normalcy.
ایرانیان سیزده بدر, جشن فارسی سنتی طبیعت را جشن می گیرند که همچنین پایان عید نوروز می باشد.
سیزده بدر جشن طبیعت ایران باستان است که قدمت آن حداقل به 4000سال قبل برمیگردد و نشانگر آخرین روز از جشن سال نو ایرانی است.
بر خلاف افسانه ی رایج عدد سیزده در فرهنگ فارسی نحس نمی باشد صرفا روزی است که برای جشن گرفتن انتخاب شده است.
بر اساس باورهای سنتی, روز سیزدهم هر ماه متعلق به تیشتریه"Tishtrya" خدای باران الوهیت نیکخواه زرتشتی است که در ارتباط با باران های زندگی بخش و حاصلخیزی می باشد.
بنا بر عقیده ی زرتشتیان, برای پیروزی خدای باران و نابودی شیطان خشکی, مردم بایستی خاطره ی تیشتریه"Tishtrya" را گرامی بدارند و از او تقاضای باران کنند.
بنابراین در آخرین روز از جشن نوروز زمانی که زمین سبز میشود مردم در روز سیزدهم خانه هایشان را برای رفتن به نهرهای آب ترک می کنند و از تیشتریه "Tishtrya"تقاضای باران می کنند.
جشن گرفتن با غذاهای سنتی,خوردن آجیل و انجام بازی های گروهی جزء لاینفک این مراسم شاد می باشد.
گره زدن تیغه ها ی سبزه و آرزو کرن رسم دیگر این روز است.زمانی که گره زده میشود سبزه را به داخل آب می اندازند.اعتقاد بر این است که اگر گره بازشود بخت با شخص یار میشود و آرزوها برآورده میشود.
بعضی از مردم در این روز کلک میزنند و دروغ میگویند و آن را دروغ سیزدهم مینامند که رسمی است شبیه به دروغ اول آوریل0 مردم همچنین ماهی قرمز را در برکه یا رودخانه رها میکنند که نماد آزادی است.
در این روز خانواده های ایرانی همه در فضای آزاد ترجیحا در کنار چشمه های آب و مناطق سرسبز غذا میخورند.سیزده بدر آخرین روز از تعطیلات سال نو است.روز بعد روال زندگی از سر گرفته می شود.مدرسه ها و ادارات بعد از چهارده روز باز میشوند و زندگی به حالت طبیعی بر می گردد.
1. No Breakfast
People who do not take breakfast are going to have a lower blood sugar level. This leads to an insufficient supply of nutrients to the brain causing brain degeneration.
2 . Overeating
It causes hardening of the brain arteries, leading to a decrease in mental power.
3. Smoking
It causes multiple brain shrinkage and may lead to Alzheimer disease.
4. High Sugar consumption
Too much sugar will interrupt the absorption of proteins and nutrients causing malnutrition and may interfere with brain development.
5. Air Pollution
The brain is the largest oxygen consumer in our body. Inhaling polluted air decreases the supply of oxygen to the brain, bringing about a decrease in brain efficiency.
6 . Sleep Deprivation
Sleep allows our brain to rest.. Long term deprivation from sleep will accelerate the death of brain cells..
7. Head covered while sleeping
Sleeping with the head covered increases the concentration of carbon dioxide and decrease concentration of oxygen that may lead to brain damaging effects.
8. Working your brain during illness
Working hard or studying with sickness may lead to a decrease in effectiveness of the brain as well as damage the brain.
9. Lacking in stimulating thoughts
Thinking is the best way to train our brain, lacking in brain stimulation thoughts may cause brain shrinkage.
10. Talking Rarely
Intellectual conversations will promote the efficiency of the brain
1.نخوردن صبحانه
كسانی كه صبحانه نمیخورند قند خونشان به سطح پائینتری افت میكند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی میشود.
2. پرخوری
این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به كاهش قدرت ذهنی میشود.
3- دخانیات
این امر باعث كوچك شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر میشود.
4. استفاده زیاد قند و شكر
استفاده زیاد قند و شكر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف میكند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد
5. آلودگی هوا
مغز بزرگترین مصرف كننده اكسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث كاهش اكسیژن تامینی مغز شده و منجر به كاهش كارآیی مغز میشود.
6. كمبود خواب
خواب به مغزمان اجازه استراحت میدهد. دوره طولانی كاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.
7. پوشاندن سر به هنگام خواب
خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اكسید كربن و كاهش تجمع اكسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.
8.كار كشیدن از مغزتان در هنگام بیماری
كار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممكن است منجر به كاهش كارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود
9.كاهش افكار مثبت
فكر كردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزی ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.
10. كم حرفی
مكالمات انتزاعی منجر به رشد كارآئی مغز خواهد شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
green tea چای سبز
10 Great Benefits of Drinking Green Tea
10 مزایای مهم نوشیدن چای سبز
1. It is used to treat multiple sclerosis.
۱. از آن در درمان سفت شدگی چند گانه بافت ها استفاده می شود.
2. It is used for treatment and prevention of cancer.
۲. از آن در درمان و پیشگیری از سرطان استفاده می شود.
3. It is used to stop Alzheimer’s and Parkinson’s diseases.
۳. از آن در جلوگیری از بیماری های آلزایمر و پارکینسون استفاده می شود.
4. It is used to raise the metabolism and increase fat oxidation.
۴. از آن به منظور بالا بردن سوخت و ساز بدن و افزایش اکسیداسیون چربی استفاده می شود.
5. It reduces the risk of heart diseases and heart attacks by reducing the risk of trombosis.
۵. خطر ابتلا به بیماری های قلبی و حملات قلبی را کاهش می دهد با کاهش خطر ابتلا به ترومبوز.
6. It reduces the risk of esophageal cancer.
۶. خطر ابتلا به سرطان مری را کاهش می دهد.
7. Drinking green tea inhibits the growth of certain cancer cells, reduces the level of cholesterol in blood, and improves the ratio of good cholesterol to bad cholesterol.
۷. نوشیدن چای سبز مانع از رشد برخی از سلول های سرطانی ، باعث کاهش سطح کلسترول در خون ، و باعث بهبود نسبت کلسترول خوب به کلسترول بد می شود.
8. It is used to treat rheumatoid arthritis and cardiovascular diseases.
۸. از آن در درمان آرتریت روماتوئید و بیماری های قلبی و عروقی استفاده می شود.
9. It is used to treat impaired immune function.
۹. از آن در درمان اختلال عملکرد ایمنی استفاده می شود.
10. Some researches show that, drinking green tea regularly may help prevent tooth decay by killing the bacteria which causes the dental plaque.
۱۰. برخی از تحقیقات نشان می دهد که نوشیدن چای سبز به طور منظم ممکن است با کشتن باکتری به پیشگیری از فساد و پوسیدگی دندان کمک کند که باعث بروز پلاک دندان است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
To Show Resignation نشان دادن بی تفاوتی
So what?
که چی
I don't care.
من اهمیتی نمی دم.
What does it make?
که چی بشه
The hell with it.
به درک.
Who cares?
کی اهمیت می ده
Do what you want.
هر کاری دلت می خواد بکن.
It's all the same to me.
برام فرقی نمی کنه.
Why bother?
چرا به زحمت بیفتیم
What's the use?
فایده اش چیه
It's not worth the effort.
ارزش شو نداره.
--------------------------------------------------------------------------------------------
یک شعر زیبا
این شعر انگلیسی نامزد جایزه ادبی 2005 بوده که از سوی یک کودک افریقایی (Malcolm X) ارائه شده است.
A poem written by an African child (Malcolm X) and was nominated for the best poem of 2005.
,When I born, I Black
When I grow up, I Black,
When I go in sun, I Black,
When I scared, I Black,
When I sick, I Black,
...And when I die, I still black
And you white fellow,
When you born, you Pink,
When you grow up, you White,
When you go in sun, you Red,
When you cold, you Blue
when you scared, you Yellow,
When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored!?
زمانی که چشم به جهان گشودم سیاه بودم
بزرگ که شدم باز سیاه بودم
زیر آفتاب همچنان سیاه بودم
اگر از چیزی می ترسیدم سیاه بودم
پس از مرگ نیز سیاه خواهم بود
و تو ای سفید پوست
زمانی که به دنیا آمدی صورتی بودی
اما بزرگ که می شوی سفید می شوی
در زیر آفتاب قرمز می شوی
سرما رنگ رخسارت را آبی می کند
اگر بترسی رنگت زرد می شود
و وقتی بیماری سبز می شوی
در زمان مرگ خاکستری خواهی بود
و آنگاه مرا رنگین پوست می نامی!؟
-------------------------------------------------------------------------------
داستان انگلیسی چقدر شایسته ایم؟ باترجمه فارسی
چقدر شایسته ایم؟
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چند جمله زیبای انگلیسی با ترجمه
think about living in a glass world , so trying not throw stone to anyone , because the first thing that will be broken is your world .
همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته .
Some people are like moan thins , when you get closer to them , you find out their authority more
بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ، بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری
Many people will walk in and out on your life But only true friends will leave footprints in your heart
انسانهای زیادی به زندگی شما وارد یا از آن خارج می شوند،اما فقط ردپای دوستان حقیقی در قلب شما بر جای می ماند
Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند
------------------------------------------------------------------------------------------
it'll spoil my appetite اشتهامو کور کرده
my GOD damn him
خدا رحمت کندmy GOD bless him
خدا رحمتش کندmy GOD for give him
خدا ببخشدشmy GOD kill him
خدا بکوشدتim done
تا خر خره خوردمi will get it
من جواب میدمpoor you
اخیpanking calll
مزاحم تلفنیyou have a screw loose
یک تختش کمهno pain no gain
نامبرده رنج گنج میسر نمیشودtit for tat
این به اون درeasy come easy go
باد اورد رو باد میبرهits raining cats and dog
مثل چی داره بارون میادplay of the job
ماست مالی کردنapple polishing
پاچه خواریdont beat around the bushes
برو سر اصل مطلبim unity there is stregh
یک دست صدا ندارهshake your leg
عجله کنgoody to shoes
پاچه خوارingratiater
پاچه خوارtake it easy
ریلکس باشhe's over the hill
کسی که دلش جوان استhaste make waste
عجله کار شیطونهdount caunt your chikend before the hatch
جوجه را اخر پاییز می شمارند-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جمله های زیبای انگلیسی برای آموزش زبان انگلیسی
Easy is to get a place is someone's address book.
Difficult is to get a place in someone's heart.
در دفترچهءآدرس اشخاص جا داشتن آسان است.
در قلب آنها جا باز کردن مشکل است .
Easy is to judge the mistakes of others
Difficult is to recognize our own mistakes
قضاوت در بارهء اشتباه دیگران آسان است
تشخیص اشتباه خود مشکل است .
Easy is to talk without thinking
Difficult is to refrain the tongue
Easy is to hurt someone who loves us.
حرف زدن بدون فکر کردن آسان است .
گرفتن جلو زبان از حرف زدن مشکل است.
Difficult is to heal the wound...
اذیت کردن شخصی که ما رو دوست دارد آسان است.
التیام زخم دیگران مشکل است.
Easy is to forgive others
Difficult is to ask for forgiveness
عفو و بخشیدن دیگران آسان است .
طلب عفو کردن مشکل است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
داستان کوتاه انگلیسی
A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolen.
He went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. "Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? " he yelled with surprising forcefulness. No one answered. "Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I dun in Texas! And I don’t like to have to do what I dun in Texas! “. Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, “Say partner, before you go... what happened in Texas?” The cowboy turned back and said, “I had to walk home.”
گاوچراني وارد شهر شد و براي نوشيدن چيزي، كنار يك مهمانخانه ايستاد. بدبختانه، كساني كه در آن شهر زندگي ميكردند عادت بدي داشتند كه سر به سر غريبهها ميگذاشتند. وقتي او (گاوچران) نوشيدنياش را تمام كرد، متوجه شد كه اسبش دزديده شده است.
او به كافه برگشت، و ماهرانه اسلحهاش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالاي سرش گرفت بدون هيچ نگاهي به سقف يه گلوله شليك كرد. او با تعجب و خيلي مقتدرانه فرياد زد: «كدام يك از شما آدمهاي بد اسب منو دزديده؟!؟!» كسي پاسخي نداد. «بسيار خوب، من يك آب جو ديگه ميخورم، و تا وقتي آن را تمام ميكنم اسبم برنگردد، كاري را كه در تگزاس انجام دادم انجام ميدهم! و دوست ندارم آن كاري رو كه در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!» بعضي از افراد خودشون جمع و جور كردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو ديگري نوشيد، بيرون رفت، و اسبش به سرجايش برگشته بود. اسبش رو زين كرد و به سمت خارج از شهر رفت. كافه چي به آرامي از كافه بيرون آمد و پرسيد: هي رفيق قبل از اينكه بري بگو، در تگزاس چه اتفاقي افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم پیاده برم خونه.
----------------------------------------------------------------------------------------
کلمه raise و معانی مختلف آن ( با رنگ قرمز معانی این کلمه مشخص شده است)
to raise one's voice = صدای خود را بالا بردن
he was raised to the rank of colonel = او را به مقام سرهنگی رساندن
to raise theather curtains = پرده تئاتر را بالا کشیدن
to raise prices = قیمت ها را بالا بردن
to raise an army = قشون گرد آوردن
to raise money for quake victims = برای زلزله زدگان پول جمع کردن
we raise wheat and beans = ما گندم و لوبیا به عمل می آوریم
to raise a revolt = شورش به پا کردن
a farm for raising horses = مزرعه ای برای پرورش اسب
the soldiers raised a cheer = سربازان هلهله کردن
to raise the alarm = آژیر را به صدا در آوردن
to raise a tower = برج ساختن
he got a raise = اضافه حقوق گرفت
------------------------------------------------------------------------------------------
چند ضرب المثل
Make hay while the sun shines
تا تنورداغ است نان را بچسبان
There’s no smoke without fire
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
So far, so good
تا حالا که بد نبود
Curses come home to roost
تف سر بالا به صاحبش برمیگردد
There’s no royal road to learning
تن به دود چراغ و بی خوابی ننهادی هنر کجا یابی
Practice what you preach
تو که لالائی بلدی چرا خوابت نمی برد
One good turn deserves another
تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابنت دهد باز
Knowledge is power
توانا بود هرکه دانا بود
Never say die
جا نزن
Whene the cat is away mice play
جائی که مرغ نیست چغندر پخته سالار است
-------------------------------------------------------------------------------------------
Your Thought
Your Thought
The condition of your life
.is the reflection of your thought
.You would become the person that you think of daily
.Join these days & make a perfect person
.You create your thoughts, so try to create nice ones
وضعیت زندگی شما باز تاب افکار شماست
شما آن کسی می شوید که هر روز در باره اش فکر می کنید
پس این روزها را به هم پیوند زنید و انسانی کامل بسازید
این شمائید که افکار خود را خلق می کنید
پس سعی کنید افکار خوب خلق کنید
Treat everyone you meet like you want to be treated.
هرآنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
Watch a sunrise at least once a year.
سالی یكبار طلوع خورشید را تماشا كن
Never refuse homemade brownies.
هرگز شیرینی های خانگی را رد نكن
Strive for excellence, not perfection.
همیشه برای عالی بودن تلاش كن نه كامل بودن
Always accept an outstretched hand.
دستی را كه به سوی تو دراز شده را رد مكن
Stop blaming others.
از سرزنش دیگران دست بردار
Take responsibility for every area of your life.
در تمام امور زندگی ات مسئولیت پذیر باش
Wave at kids on school busses.
برای كودكان سوار اتوبوس مدرسه دست تكان بده
Be there when people need you.
موقع نیاز مردم به تو آماده باش
Feed a stranger's expired parking meter.
جای پاركی برای غریبه ها بگذار
Don't expect life to be fair.
انتظار نداشته باش زندگی عادلانه باشد
Never underestimate the power of love.
هرگز قدرت عشق را دست كم نگیر
Don't be afraid to say, "I made a mistake."
هرگز نترس این كه بگویی :من اشتباه كردم
Don't be afraid to say, "I don't know."
هرگز نترس این كه بگویی :من نمی دانم
Compliment even small improvements.
از پیشرفت های كوچك تعریف كن
Keep your promises no matter what.
به قولت پایبند باش
Marry for love.
به خاطر عشق ازدواج كن
Rekindle old friendships.
دوستی های قدیم را تازه كن
Count your blessings.
سپاسگزار باش
--------------------------------------------------------------------------------------------
ترجمه آهنگ مادر از سامی یوسف
Blessed is your face
رحمت است روی تو
Blessed is your name
رحمت است نام تو
My beloved
محبوب من
Blessed is your smile
رحمت است لبخند تو
Which makes my soul want to fly
كه باعث می شود روح من بخواهد به پرواز در آید
My beloved
محبوب من
All the nights
تمام شب ها
And all the times
و همیشه
That you cared for me
تو مراقبم بودی
But I never realised it
ولی من هرگز نفهمیدم
And now its too late
والان خیلی دیره
Forgive me
ببخش مرا
Now Im alone filled with so much shame
اكنون لبریزم از شرمندگی
For all the years I caused you pain
برای تمام سالهایی كه باعث رنج تو شدم
If only I could sleep in your arms again
ای كاش می شد دوباره در آغوش تو می خوابیدم
Mother Im lost without you
مادر من بدون تو از دست می روم
You were the sun that brightened my day
تو نوری بودی كه روزم را روشن می كردی
Now whos going to wipe my tears away
اكنون چه كسی می خواهد اشك های مرا پاك كند
If only I knew what I know today
ای كاش می دونستم آنچه را كه امروز می دانم
Mother Im lost without you
مادر من بدون تو از دست می روم
----------------------------------------------------------------------------------------
داستان مشکل نوشتاری
Tech support: How may I help you?
Customer: I'm writing my first e-mail.
Tech support: OK, and what seems to be the problem?
Customer: Well, I have the letter 'a' in the address, but how do I get the circle around it?
مسئول خدمات پس از فروش:چطور می تونم به شما كمك كنم
مشتری:دارم اولین ایمیلمو می نویسم
مسئول :خب مشكل چیه
a مشتری :خب تو آدرس ایمیلم یك حرف
است اما چطور دورش دایره بكشم
------------------------------------------------------------------------------------------
یک شعر زیبا با ترجمه
-------------------------------------------------------------------------------------------
Hold fast to dreams
For if dreams die
Life is a broken-winged bird
That cannot fly
Hold fast to dreams
For when dreams go
Life is a barren field
Frozen with snow
رویاها را محکم بچسب،
که رویاها اگر بمیرند
زندگی پرنده ایست
شکسته بال و درمانده
رویاها را محکم بچسب
که رویاها وقتی نباشند
زندگی کشتزاری است بایر
برفپوش و یخزده.
--------------------------------------------------------------------------------------------
داستان مقصد زندگی
The purpose of life
A long time ago, there was an Emperor who told his horseman that if he could ride on his horse and cover as much land area as he likes, then the Emperor would give him the area of land he has covered.
Sure enough, the horseman quickly jumped onto his horse and rode as fast as possible to cover as much land area as he could. He kept on riding and riding, whipping the horse to go as fast as possible. When he was hungry or tired, he did not stop because he wanted to cover as much area as possible.
Came to a point when he had covered a substantial area and he was exhausted and was dying. Then he asked himself, "Why did I push myself so hard to cover so much land area? Now I am dying and I only need a very small area to bury myself."
The above story is similar with the journey of our Life. We push very hard everyday to make more money, to gain power and recognition. We neglect our health , time with our family and to appreciate the surrounding beauty and the hobbies we love.
One day when we look back , we will realize that we don't really need that much, but then we cannot turn back time for what we have missed.
Life is not about making money, acquiring power or recognition . Life is definitely not about work! Work is only necessary to keep us living so as to enjoy the beauty and pleasures of life. Life is a balance of Work and Play, Family and Personal time. You have to decide how you want to balance your Life. Define your priorities, realize what you are able to compromise but always let some of your decisions be based on your instincts. Happiness is the meaning and the purpose of Life, the whole aim of human existence. But happiness has a lot of meaning. Which king of definition would you choose? Which kind of happiness would satisfy your high-flyer soul?
مقصد زندگی
سال ها پیش، حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت: مقدار سرزمین هایی را که بتواند با اسبش طی کند را به او خواهد بخشید. همان طور که انتظار می رفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمین ها سوار بر اسبش شد و با سرعت شروع کرد به تاختن. با شلاق زدن به اسبش با آخرین سرعت ممکن می تاخت و می تاخت. حتی وقتی گرسنه و خسته بود، متوقف نمی شد چون می خواست تا جایی که امکان داشت سرزمین های بیشتری را طی کند. وقتی مناطق قابل توجهی را طی کرده بود به نقطه ای رسید . خسته بود و داشت می مرد. از خودش پرسید: چرا خودم را مجبور کردم تا سخت تلاش کنم و این مقدر زمین بدست بیاروم؟ در حالی که در حال مردن هستم و تنها به یک وجب خاک برای دفن کردنم نیاز دارم.
داستان بالا شبیه سفر زندگی خودمان است. برای بدست آوردن ثروت، قدرت و شهرت سخت تلاش می کنیم و از سلامتی و زمانی که باید برای خانواده صرف کرد، غفلت می کنیم تا با زیبایی ها و سرگرمی های اطرافمان که دوست داریم مشغول باشیم.
وقتی به گذشته نگاه می کنیم. متوجه خواهیم شد که هیچگاه به این مقدار احتیاج نداشتیم اما نمی توان آب رفته را به جوی بازگرداند.
زندگی تنها پول در آوردن و قدرتمند شدن و بدست آوردن شهرت نیست. زندگی قطعا فقط کار نیست ، بلکه کار تنها برای امرار معاش است تا بتوان از زیبایی ها و لذت های زندگی بهره مند شد و استفاده کرد. زندگی تعادلی است بین کار و تفریح، خانواده و اوقات شخصی. بایستی تصمیم بگیری که چه طور زندگیت را متعادل کنی. اولویت هایت را تعریف کن و بدان که چه طور می توانی با دیگران به توافق برسی اما همیشه اجازه بده که بعضی از تصمیماتت بر اساس غریزه درونیت باشد. شادی معنا و هدف زندگی است. هدف اصلی وجود انسان. اما شادی معنا های متعددی دارد. چه نوع شادی را شما انتخاب می کنید؟ چه نوع شادی روح بلند پروازتان را ارضا خواهد کرد؟
------------------------------------------------------------------------------------------
اصطلاحات رایج
چه پر رو so cheeky!
ولم کن let go of me
بزن تو رگ. Dig in!
چه آدمهایی پیدا میشن؟ what people
حسابی صفا کردم. I painted the twon red
زندگیت بر فناست. your whole life is a waste
این برداشت شماست.(من این طور فکر نمی کنم)This is the impression you got
اهل دله. He is a fun sucker
حالش رو بگیر. Give it to him
وای به حالت! alas for you
سوسکت می کنم. I will walk over you
نفله ات می کنم. I will waste you
با من کل کل نکن. Don't mess up with me
چقدر خوشگله! How charming
زد تو برجکم. He kicked my ass
اسمم رو عوض میکنم. I will eat my hat
خرابش نکن. you wrecked it
بهترین لباس رو پوشیدن. dressed to skill
نوک زبونمه! on the tip of my tongue
شیرینتر از اونی که فراموشت کنم. you'r 2 sweet to be forgotten
کاری کردم کف کرد. I totally nailed him
قسم می خورم؟ I swear it
ببین دلت چی میگه؟ follow your heart
دق و دلیت رو سر من خالی نکن. Don't take it out on me
--------------------------------------------------------------------------------------------
جملات زیبا
Einstein
If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.
انیشتین
اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.
Charles
Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot.
Mother Teresa
If you start judging people you will be having no time to love them.
make a decision تصمیم گرفتن
make a suggestion پیشنهاد دادن
make a prediction پیش بینی کردن
make an excuse عذر خواستن
make a war جنگ کردن
make a peace صلح کردن
make a speech سخترانی کردن
make fun of تمسخر کردن
make progress پیشرفت کردن
make friends دوست شدن
make a noise سر و صدا کردن
make trouble درد سر درست کردن
make difference تفاوت کردن
make money پول در آوردن
make the bed مرتب کردن تخت
-------------------------------------------------------------
فیلسوف:نادانی که در طول زندگی خود را عذاب می دهد تا بعد از مرگش بر سر زبانها باشد
--------------------------------------------------------------------------------------------
هدیه
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهاییت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
Gift
I speak out of the deep of night
out of the deep of darkness
and out of the deep of night I speak
if you come to my house, friend
bring me a lamp and a window I can look through
at the crowd in the happy alley.
--------------------------------------------------------------------------------------------
Put up with sth
با كسي ساختن
With open arms
با آغوش باز
Finger a thing
با چيزي ور رفتن
Face the reality
با حقايق مواجه شدن
Be razed to the ground
با خاك يكسان شدن
Suck up to sb
بادمجان دور قاب چيدن
At full speed
با سرعت تمام
On a full stomach
با شكم پر
Live in genteel poverty
با سيلي صورت خود را سرخ نگه داشتن
With one's nose in the air
با فيس و افاده
Carry on with sb
با كسي رويهم ريختن
There you go again!
باز كه شروع كردي؟
I was not born yesterday
بچه كه نيستم
Be a dirty mouth
بد دهان بودن
Die for sth
براي چيزي مردن
--------------------------------------------------------------------------------------------
And how beautiful these three important things
in life perspective Dr. Ali Shariati stated
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده
Do not rely on three things never
به سه چیز هرگز تکیه نکن
pride
غرور
Lie
دروغ
Love
عشق
Gallop is human with pride
انسان با غرور می تازد
Be lost with telling lies
با دروغ می بازد
And dies with love
و با عشق می میرد
----------------------------------------------------------------
منبع:دنیای اطلاعات زبان انگلیسی
گفته های مردان انگلیسی
are of imagination all compact.
دیوانه عاشق و شاعر
همه در یک خیالند.
William Shakespeare (1564-1616)
Maxims of Englishmen (2)
گفته های مردان انگلیسی
- Grow old along with me
the best is yet to be.
با من رشد کن
این بهترین کار است.
Robert Browning (1812-1889)
Maxims of Englishmen (3)
گفته های مردان انگلیسی
- Swans sing before they die, ‘t were no bad thing
should certain people die before they sing.
قوها قبل از مرگ می خوانند چیز بدی نیست
برخی انسانها باید بمیرند قبل از آنکه بخوانند.
Samuel Taylor Coleridge (1772-1834)
The purpose of life
A long time ago, there was an Emperor who told his horseman that if he could ride on his horse and cover as much land area as he likes, then the Emperor would give him the area of land he has covered.
Sure enough, the horseman quickly jumped onto his horse and rode as fast as possible to cover as much land area as he could. He kept on riding and riding, whipping the horse to go as fast as possible. When he was hungry or tired, he did not stop because he wanted to cover as much area as possible.
Came to a point when he had covered a substantial area and he was exhausted and was dying. Then he asked himself, "Why did I push myself so hard to cover so much land area? Now I am dying and I only need a very small area to bury myself."
The above story is similar with the journey of our Life. We push very hard everyday to make more money, to gain power and recognition. We neglect our health , time with our family and to appreciate the surrounding beauty and the hobbies we love.
One day when we look back , we will realize that we don't really need that much, but then we cannot turn back time for what we have missed.
Life is not about making money, acquiring power or recognition . Life is definitely not about work! Work is only necessary to keep us living so as to enjoy the beauty and pleasures of life. Life is a balance of Work and Play, Family and Personal time. You have to decide how you want to balance your Life. Define your priorities, realize what you are able to compromise but always let some of your decisions be based on your instincts. Happiness is the meaning and the purpose of Life, the whole aim of human existence. But happiness has a lot of meaning. Which king of definition would you choose? Which kind of happiness would satisfy your high-flyer soul?
مقصد زندگی
سال ها پیش، حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت: مقدار سرزمین هایی را که بتواند با اسبش طی کند را به او خواهد بخشید. همان طور که انتظار می رفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمین ها سوار بر اسبش شد و با سرعت شروع کرد به تاختن. با شلاق زدن به اسبش با آخرین سرعت ممکن می تاخت و می تاخت. حتی وقتی گرسنه و خسته بود، متوقف نمی شد چون می خواست تا جایی که امکان داشت سرزمین های بیشتری را طی کند. وقتی مناطق قابل توجهی را طی کرده بود به نقطه ای رسید . خسته بود و داشت می مرد. از خودش پرسید: چرا خودم را مجبور کردم تا سخت تلاش کنم و این مقدرا زمین بدست بیاروم؟ در حالی که در حال مردن هستم و تنها به یک وجب خاک برای دفن کردنم نیاز دارم.
داستان بالا شبیه سفر زندگی خودمان است. برای بدست آوردن ثروت، قدرت و شهرت سخت تلاش می کنیم و از سلامتی و زمانی که باید برای خانواده صرف کرد، غفلت می کنیم تا با زیبایی ها و سرگرمی های اطرافمان که دوست داریم مشغول باشیم.
وقتی به گذشته نگاه می کنیم. متوجه خواهیم شد که هیچگاه به این مقدار احتیاج نداشتیم اما نمی توان آب رفته را به جوی بازگرداند.
زندگی تنها پول در آوردن و قدرتمند شدن و بدست آوردن شهرت نیست. زندگی قطعا فقط کار نیست ، بلکه کار تنها برای امرار معاش است تا بتوان از زیبایی ها و لذت های زندگی بهره مند شد و استفاده کرد. زندگی تعادلی است بین کار و تفریح، خانواده و اوقات شخصی. بایستی تصمیم بگیری که چه طور زندگیت را متعادل کنی. اولویت هایت را تعریف کن و بدان که چه طور می توانی با دیگران به توافق برسی اما همیشه اجازه بده که بعضی از تصمیماتت بر اساس غریزه درونیت باشد. شادی معنا و هدف زندگی است. هدف اصلی وجود انسان. اما شادی معنا های متعددی دارد. چه نوع شادی را شما انتخاب می کنید؟ چه نوع شادی روح بلند پروازتان را ارضا خواهد کرد؟
چگونه موفق شویم؟
How to succeed
PLAN while others are playing
(برنامه ریزی کن در حالی که دیگران مشغول بازی کردنند)
STUDY while others are sleeping
(مطالعه کن در حالی که دیگران در خوابند)
DECIDE while others are delaying
(تصمیم بگیر در حالی که دیگران مرددند)
PREPARE while others are daydreaming
(خود را آماده کن در حالی که دیگران درخیال پردازیند)
BEGIN while others are procrastinating
(شروع کن در حالی که دیگران در حال تعللند)
WORK while others are wishing
(کار کن در حالی که دیگران در حال دعا کردنند)
SAVE while others are wasting
(صرفه جویی کن در حالی که دیگران در حال تلف کردنند)
LISTEN while others are talking
(گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند)
SMILE while others are frowning
(لبخند بزن در حالی که دیگران خشمگینند)
PERSIST while others are quitting
(پافشاری کن در حالی که دیگران در حال رها کردنند)
اندرزهای شکسپیر برای لذت از زندگی
God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره
laughter, without sorrow, sun without rain
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
and light for the way
و چراغ راهمون میشه
Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
Move on
به راهت ادامه بده
When you feel down because you didn't get what you want justsit tight and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو
because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد
to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری
You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که
than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
when instead
باید به جای این کار
we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم
Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
You will never find one who can take there place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
When people talk behind your back, what does it mean
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
Simple! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری
So, keep moving ahead in Life
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده
I can't give solutions to all of life's problems, doubts, or fears.
But I can listen to you and together we will search for answers.
I can't change your past with all its heartache and pain,
Nor the future with its untold stories.
But I can be there now when you need me to care.
I can't keep your feet from stumbling.
I can only offer my hand that you may grasp it and not fall.
Your joys, triumphs, success, and happiness are not mine;
Yet I can share in your laughter.
Your decisions in life are not mine to make, nor to judge;
I can only support you, encourage you, and help you when you ask.
I can't prevent you from falling away from friendship, from your values, from me.
I can only pray for you, talk to you, and wait for you.
I can't give you boundaries which I have determined for you,
But I can give you the room to change, room to grow, room to be yourself.
I can't keep your heart from breaking and hurting,
But I can cry with you and help you pick up the pieces and put them back in place.
I can't tell you who you are.
I can only be your friend.
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم .
لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود . قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید . برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم .
Be brave…but it's ok to be afraid sometimes
-شجاع باش …ولی بعضی وقتها خوبه که بترسی.
Study hard
-سخت مطالعه کن.
Give lots of kisses
-بوسهای زیادی بده.
Laugh often
-اغلب بخند.
Don't be overly concerned with your weight, it's just a number
-به وزنت زیادی اهمیت نده آن فقط یک عدد است.
Always try to see the glass half full
-همیشه نیمهء پر لیوان رو ببین.
Meet new people, even if they look different to you
-افراد جدیدی رو ملاقات کن هر چند اونا برات نگاه متفاوت داشته باشند.
Remain calm, even when it seems hopeless
-آرام باش حتی زمانیکه نومیدی.
Take lots of naps..
-چرتهای زیادی بزن.
Be weird whenever you have the chance
-زمانیکه فرصتی داری, خارق العاده باش.
Love your friends, no matter who they are
دوستانت رو دوست داشته باش هر کی که باشند .
Don't waste food
-غذا رو اسراف نکن.
RELAX
-راحت باش .
Take an occasional risk
-گاه و بیگاه ریسک کن.
Try to have a little fun each day
-سعی کن هر روز یه کمی تفریح داشته باشی ……..این مهم است .
…it's important
Work together as a team
-با دوستانت تیمی کار کن.
Share a joke with friends
-با دوستانت جوک بگو.
Fall in love with someone..
عاشق کسی باش .
…and say "I love you" often
-عاشق شخصی باش……و اغلب بگو "دوستت دارم".
Express yourself creatively
- با قاطعیت خودت را مطرح کن.
Be conscious of your appearance
-از ظاهر خودت با خبر باش.
Always be up for surprises
-همیشه برای سورپرایز ها جلو باش .
Love someone with all of your heart
-شخصی رو با تمام قلبت دوست داشته باش.
Share with friends Watch your step It will get better
- خودت رو با دوستانت مقایسه کن رتبهء خودت رو ببین و آن بهتر خواهد بود.
There is always someone who loves you more than you know
-همیشه شخصی است که تو رو بیشتر از اونیکه خودت می دونی دوست داره
Exercise to keep fit
-برای حفظ تناسب ورزش کن.
Live up to your name
-موافق اسم خودت باش.
Seize the Moment
- زمان را اندازه بگیر .
Hold on to good friends; they are few and far between
دوستان خوبت رو داشته باش آنها مابین دوستان یادی که داری کمند.
Indulge in the things you truly love
- در چیز هایی که دوست داری افراط کن.
Cherish every Sunday
- هر یکشنبه رو گرامی دار (جمعهء خودمون).
At the end of the day… PRAY
- در آخرر وز دعا کن …چشماتو ببند و
……. and close your eyes
And smile at least once a day!
- حد اقل یکبا در روز بخند.